کاش وقتی آسمان بارانی است ، چشم را با اشک باران تر کنیم 
کاش وقتی که تنها میشویم ، لحظه ای را یاد یکدیگر کنیم . . .




روزای بارونی قطره های بارون رو بشمار 
اگه بند اومد روی رفاقت من حساب کن ، نه کم
 ..

..

..

..میاد و نه بند میاد . . . 

..

..

..

..

به که گویم که تو منزلگه چشمان منی / به که گویم که تو گرمای دستان منی 
گرچه پاییز نشد همدم و همسایه من / به که گویم که تو باران زمستان منی . . . 

..

..

..

..

میدانم که می مانی و از قلبم بیرون نمیروی 
پس لااقل باران را بهانه کن ، دارد باران می آید . . . 

..

..

..

..

به هنگام نکوهش هنگامه باران ، به بهره اش نیز بیاندیش . . . 

..

..

..

..

چقدر این دوست داشتن های بی دلیل خوب است 
مثل همین باران بی سوال 
که هی می بارد 
که هی اتفاق آرام و شمرده شمرده می بارد! 

..

..

..

..

باران که می بارد تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است که می گویم: 
من تنها نیستم , تنها منتظرم 

..

..

..

..

پنجره ی باران خورده ات را باز کن 
چند سطر پس از باران 
چشمهایم را ببین که هوایت دیوانه شان کرده 
دلم برایت تنگ است 

..

..

..

..

همچون باران باش ، رنج جدا شدن از آسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن . . . 

..

..

..

..

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد 
ولی باران نمیدانند که من دریایی از دردم 
به ظاهر گرچه میخندم ولی اندر سکوتی تلخ میگریم . . . 

..

..

..

..

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند . . . 

..

..

..

..

بغضهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد 
صدای خسته ی قلب من است که از چشمان آسمان بیرون میریزد . . . 

..

..

..

..

مثل باران چشمهایت دیدنی است /٬ شهر خاموش نگاهت دیدنیست 
زندگانی معنی لبخند توست / خنده هایت بی نهایت دیدنیست . . . 

..

..

..

..

اگر میدونستی چقدر دوستت دارم 
برای اومدنت بارون رو بهانه نمیکردی 
رنگین کمان من 

..

..

..

..

در حسرت موجم ، باران کفافم نیست 
درمان درد من ، باران ِ نم نم نیست . . . 

..

..

..

..

باران ، یا دوشِ آب ، چه فرقی می‌کند؟ 
وقتی عاشقی ، زیرِ هیچ‌کدام ، آواز نخواند . . . 

..

..

..

..

شیشه پنجره را باران شست 
از دل من اما 
چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟ 

..

..

..

..

چشمهای من از دوریت کنون مثل آسمان بارانیست 
ابرها میبارند و آرام میشوند اما چشمهایم می بارند و بیقرار تر میشوند 
کاش تا ابرها آرام نشده اند بیایی 

..

..

..

..

باز باران آمد 
از هوا یا ز دو چشم خیسم؟ 
نیک بنگر! 
چه تفاوت دارد . . .